تبلیغات
من تک و تنها بدون عشقم

سختــــه وقتی کســی رو که دوســش داری رهـــات کنه ؛ ولی .... از اون سختــــر اینه که فکــــرش ؛ اسمـــش ؛ یـــادش ؛ رهـــات نکنه


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :عاشق
تاریخ:یکشنبه 3 اردیبهشت 1391-05:15 ب.ظ

روزگارا

این روزها همه از تو , تن می خواهند
.....
کسی دل نمی خواهد

شریک جنسی خواهان زیاد دارد

شریک قلبی خریدار ندارد.....

این روزها هوای رابطه ها تاریک است



به مانند او میگوید فقط با هم دوست باشیم

مگر من چیزی بیشتر خواستم من به همین هم راضی بودم اما آن دوستی روزهای اول نه این دوستی  بدون عشق

هرگز به تو نگفتم با من ازدواج کن

گفتم دوست باش

آن دوست روزهای اول

فقط با من باش نه با هزاران دختر





نویسنده :عاشق
تاریخ:یکشنبه 3 اردیبهشت 1391-05:13 ب.ظ

کاش

و تو كاش میفهمیدی انكه برای داشتنه محبتت تنش را به تو میدهد فاحشه نیست
و انكه برای به دنباله خود كشاندنت تنش را از تو میدزدد باكره نیست




نویسنده :عاشق
تاریخ:یکشنبه 3 اردیبهشت 1391-10:27 ق.ظ

بازم نشد

رفتم اما نتونستم حرفامو بگم
هیچ وقت واسش مهم نبودم
نمیدونه وقتی بهش میگم نگاه نکن واسه چیه
آخه تو که عاشق من نیستی بفهمی وقتی بهم نگاه میکنی نمیتونم حرفامو بگم
وقتی نگاه میکنی دلم یه جوری میشه نفسم بند میاد
تو هیچ وقت نفهمیدی
هیچ وقت
دوباره عاشق شدی مبارک
من که حسود نیستم
به اونم همون حرفایی که به من و خیلیای دیگه میگفتی و گفتی
هیشکیو دوس نداشتم
دوست دارم نرو
زهی خیال باطل
بهش بگو هر از گاهی عاشق میشی و دوباره فارق
تا حواسش باشه مثل من رو دست نخوره و تو هم اذیت نشی
بخوای با دروغای جدیدت جمعش کنی
دیگه هیچ وقت منو نمیبینی
میگی چه بهتر
دلم میخواست فقط مال من باشی نه با همه دخترا دوست باشی
خداییش شما پسرا دلتون میخواد با کسی باشین که با چندین پسر باشه
خوب میخواستم فقط مال من باشی نه همه
باکی نیست دیگه باکی نیست
یه روز میرسه که تو هم دلتنگ من میشی اما دیگه خیلی دیره خیلی
با عشقای جدیدت خوش باش
مهم نی به عشق و حالت برس
حاضر بودم هر چی میگی انجام بدم اما به شرطی که تو هم یه ذره منو بخوای
من زیادی ساده بودم
تو مقصر نبودی
همون حرفایی که به بقیه دخترا میگفتی به منم میگفتی و باورت نمیشد که اینقد ساده باشم باور کنم
دقیقا اونروز اینو بهم گفتی
میخواستی عاشقم نشی
عجباااااااااااااااا
تو با چشات همرو عاشق میکنی
خودتم اینو فهمیدی
تو بد شدی مثل همه پسرا شدی
فکر کردی منم واسه ارضا خودم به سمت تو اومدم
لذت عاشقی بالاتر از لذت ......... هست اینو یادت بمونه
دیگه تموم شد
یادت باشه اگر یه روز دلت برام تنگ شد دنبالم نگردی
دیگه نیستم
منو ناپدید کردی با کارات و دروغات
میاد اونروز که تو هم دلتنگ من بشی و دنبالم بگردی
الان میخندی ولی میاد اونروز
میدونی تو این دو روز میخواستم چی بگم بهت؟
میخواستم بگم آخه چرا زدی زیر این یکی قولت مگه قرار نبود کسی ندونه ما با هم دوستیم
اگر رفتارت واسه این بود که من فراموشت کنم پس چرا به خانم دوستت ن گفتی من روانی ام و ............
این آخر نامردی بود
واسه همینه که میگم همه حرفات دروغه
دیگه وبلاگم تعطیل میشه و تو هیچ وقت ازم خبری نمیشنوی و راحت میشی
خیالت تخت
خداحافظ عشقم






نویسنده :عاشق
تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1391-10:43 ب.ظ

روز سرنوشت

فردا همه چیزو تموم میکنم
دیگه شقایقی وجود نداره
دیگه نمیخوام با یه آدم دروغگو ادامه بدم
سخته اما باید برم
امیدوارم بتونم حرفامو بگم




نویسنده :عاشق
تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1391-08:13 ب.ظ

دوسش دارم

دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسش دارم
دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسش دارم
دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسش دارم




نویسنده :عاشق
تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1391-07:49 ب.ظ

روز دیدار

رفتم دیدمش روز خوبی بود
اما چه کنم اونی که دوست داشتم نشد
بهم گفت ما فقط با هم دوست بمونیم
چی میگفتم اگر قبول نمیکردم دیگه حتی نمیتونستم باهاش حرف بزنم
حداقل اینجوری میتونم باهاش حرف بزنم
این داستان واسم خیلی آشنا بود این حرفی بود که یه بار دیگه ازش شنیده بودم
این حرفو عشقش بهش گفته بود
مجبور بودم قبول کنم
خیلی دلم روشنه شقایقم به نظرم عشقت بر میگرده
روم نشد بهت بگم اما یه حسی بهم میگه میاد
اونروزی که عشقت بیاد هم خوشحال میشم هم ناراحت
خوشحال چون همیشه دلم میخواست از ته دل خوشحال بشی
ناراحت میشم چون دیگه تموم میشی واسه من
ولی همیشه دعا میکنم برگرده پیشت
میدونم الان به غیر من با چند نفر دیگه هم دوستی
این حق طبیعی تو هستش
به اونا حسودیم میشه چون هر روز میبیننت
اما من دیگه کی میتونم ببینمت
شاید سال دیگه ولی راضیم دیگه کاری نمیتونم بکنم
میدونم رفتار امروزش فقط ترحم بود هیچ حسی نداشت
خیلی سخته کسی بهت ترحم کنه اما دیوونشم
پس خودمو میزنم به اون راه
شقایق عاشقت هستم و میمونم تا همیشه
دلم از همین الان واست تنگ شد
کاش قبل رفتنت یه بار دیگه میدمت
امیدوارم یه بار دیگه ازم بخوای





نویسنده :عاشق
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-10:44 ب.ظ

خودت برو

گاهی وقتا توی رابطه ها
نیازی نیست طرفت بهت بگه :
برو !
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره!
همین که نپرسه چه جوری روزا رو به شب میرسونی..
... ... ... همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه!
همین که بود و نبود رابطتون دیگه واسش فرقی نکنه!
همین که بودنت واسش یه تفریح بوده !
همین که باشی و نبیندت!
و .. همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه
هزار بار سنگین تر از
کلمه ی" برو " واست معنا پیدا میکنه............




نویسنده :عاشق
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-10:33 ب.ظ

گدایی ممنوع

فکر نمیکردم به این زودی بیاد دوباره به این شهر
میترسم ببینمش
ازش میترسم
نمیدونم چرا اما خیلی پشیمونم که التماسش کردم اجازه بده یه بار دیگه ببینمش
داره بهم ترحم میکنه دوس ندارم این ترحمو اما خیلی دوسش دارم
صدای ضربان قلبم خیلی زیاد شده استرس دارم
اگر ببینمش و حالم بدتر بشه چی؟
نمیدونم وقتی ببینمش چی میشه
مطمئنم بدتر میشم مخصوصا الان که یه سری چیزا فهمیدم
کاش وقتی میبینمش دیگه قلبم یاری نده دیگه نمیتونم دوباره رفتنشو تحمل کنم
نمیتونم باهاش راحت باشم یه جورایی ازش خجالت میکشم که این همه التماسش کردم
چقد بده آدم مورد ترحم قرار بگیره
دلش واسم سوخت و اجازه داد ببینمش
میخوام به همتون بگم تا میتونید عشقو گدایی نکنید من نتونستم و پشیمونم
من عاشقشم




نویسنده :عاشق
تاریخ:دوشنبه 28 فروردین 1391-03:47 ب.ظ

ناله دل

با تو نیستم ، به خودت نگیر ، اصلا تو یکی نخوان ...
دارم با خودم زمزمه می کنم ، با خودم حرف می زنم ...

دلگیرم از آدم هایی که می آیند و می روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند ...
نمی بینند که پشت سرشان به جای کاسه ی آب ، اشک ریخته می شود ...
به جای خداحافظی ، بغض می کنند ...!

از تو دلگیر نیستم ، رفتن حق آدم هاست !! با خودم حرف می زنم ...




نویسنده :عاشق
تاریخ:یکشنبه 27 فروردین 1391-11:06 ب.ظ

برگشتم

منم مثل همه آدمای اینروزا بازم میزنم زیر قولم و دوباره میخوام بنویسم
دلگیرم
یادمه اون قدیما که عاشق نبودم همه حسرت صبوری و شکیبایی منو میخوردن اما الان دیگه اون دختر قبل نیستم خیلی خسته ام
دل شکسته
کم صبر و هنوزم عاشق
بهش حسودیم میشه اون دوباره عاشق شده خوش بحالش
چه خوبه آدم بتونه هر روز عاشق بشه
خوش بحال عشق جدیدش اون خیلی پسر خوبیه
حتما باهم خوشبختن
شواهد که اینو نشون میده
هر روز ساعتای زیادیو آن میشه
منم آن میشم اما چراغ خاموش و به چراغ اون که روشنه نگاه میکنم
بعضی وقتا خیلی دلم میگیره منم آن میشم شاید منو ببینه و باهام حرف بزنه
اما انگار نه انگار که منم وجود دارم
دلم واسش یه ذره شده
به یاد اونروزا آن میشم و خودم با خودم چت میکنم
سلام
خوبی؟
چیکار میکنی؟

یادش به خیر
چه روزای خوبی بود
هر روز به امید دیدنش میرفتم مغازه اونم من که تا 11 میخوابیدم
به این  میگن معجزه عشق
من عاشق اون پسر نحیف وخسته شده بودم
یه پسر دلشکسته
کاش زمان به عقب بر میگشت و اونروزا توقف میکرد
بهم اس زده و میگه ممنون از اینکه حرف دلتو زدی
هیچ وقت نفهمید که من نمیتونم نفرینش کنم
نمیتونم دوسش نداشته باشم
هیچ وقت نفهمید
چه فایده
خوش بحال عشق جدیدت
اون اگه عاشق کسی بشه مطمئنم خوشبختش میکنه
خوشبحالت ای کسی که با شقایش من هستی
اون یه عاشق واقعیه
دوسش داشتم امادوسم  نداشت
از وقتی دیده من آن میشم نامرئی میاد
حق داره من مزاحم میشم
دیگه آن نمیشم
راحت باش
کار هر روزم شده زل زدن به چراغ روشن آیدیت اما الان که نامریی میشی به عکس خاموشت نگاه میکنم
میتونی دوباره بلاکم کنی
هر شب تا صبح بیش از 100 بار گوشیمو چک میکنم
اما خبری نیست
اگر روز آخر باهام خداحافظی میکردی اینجوری تشنه دیدارت نبودم
اگر یه سری به این شهر زدی خبرم کن اگر دوست داشتی فقط از دور نگات میکنمو میرم قول میدم




نویسنده :عاشق
تاریخ:سه شنبه 23 اسفند 1390-04:04 ب.ظ

پایان تلخ

قصه ما به سر رسید و عشقمون به سرانجام نرسید
اینم داستان زندگی من بود عشقی که سرانجام نداشت و همش عذاب بود
این آخرین مطلبیه که میذارم دیگه واسه همیشه وبلاگمو تعطیل میکنم
دیگه دلیلی واسه نوشتن ندارم اون کسی که باید میدونست دوسش دارم همه چیزو میدونه و.........
فقط وب زدم بهش بگم که قصدم کمک بهش بود که متاسفانه نشد
دیشب مثل قدیما یهو دلم شور افتاد نتونستم بهش اس ندم خوب خداروشکر حالش خوب بود و دیگه دست از خودکشی کشیده
خوشحالم که خوبه
دیروز حالم خیلی خوب بود اما الان داشتم اتاقمو مرتب میکردم یاد قدیما افتادم کارت ویزیتشو دیدم
حالم بد شد 1 روز خوبم 1 ماه بد
نمیدونم باید چیکار کنم و چه جوری فراموشش کنم داغون شدم
کی برمیگردم به قبل
هرگز هرگز هرگز
من تو این عاشقی همه چیزو فدا کردم مهم نیست دیگه اگر بابام بفهمه که چه اتفاقی واسم افتاده
بیرگ شدم هیچی واسم مهم نیست فوقش میفهمه بالاتر از سیاهی رنگی نیست
دیگه مهم نیست فردا چی میشه چیکاره میشم
مهم نیست بقیه چی میگن در موردم
شاید اگر چند سال دیگه به وبلاگم سر بزنم از نوشته هام پشیمون بشم
شاید یه روز از این که عاشق شقایق شدم پشیمون بشم
مطمئنم این اتفاق هرگز نمیفته
هر شب عکساشو نگاه میکنم عصبانی میشم پاک میکنم باز فردا دوباره میریزمش تو گوشیم میدونم دیوونه ام چه کنیم دیگه عشقش دیوونم کرد
حالم بده حالم بده حالم بده
هیچ وقت خوب نمیشم
خسته شدم
دیگه حوصله نوشتن و حرف زدن ندارم
کاش یه روز دوباره کنارم باشه
میدونم توهمه و همچین روزی دیگه نمیاد و هرگز نمیبینمش
شدم مثل آخرین دیدار
چه حال بدی دارم
پس کی تموم میشه عذابم
من که کاری نکردم تاوان این عشق خیلی سنگینه واسم
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جرات نداری بیای زمین میدونی بهم بد کردی
عشق منم به تاریخ پیوست مثل همه عشقای دیگه
بدرود عشقم
بدرود روزای خوشی که باهات داشتم
بدرود




نویسنده :عاشق
تاریخ:دوشنبه 22 اسفند 1390-02:01 ب.ظ

.........

امروز حالم خیلی خوبه بالاخره بعد چندین ماه تونستم دیشب بخوابم
 خیلی روزای خوبی دارم فقط الان که درسم تموم شده بیکاری اذیتم میکنه
دنبال کار هستم اما همشون خصوصیه از کار تو شرکت خصوصی خاطره خوبی ندارم
دوباره تو همون خیابون یه کار هست اما واقعا میترسم که دوباره اذیتم کنن  دیگه به هیشکی اعتماد ندارم
خوبیش اینه که اینبار خونوادم باید تاییدش کنن اینجوری بهتره
عصر میرم اول خودم محیطشو ببینم اگر خوب بود بهشون میگم امیدوارم قبول کنن آخه بیکاری دیوونه ام میکنه
به تنهایی عادت کردم دیگه نمیذارم کسی خرابش کنه
تنهایی خیلی بهتره تا اینکه با کسی باشی که موندنی نیست
دلش پیش تو نیست و فقط واسه پر کردن تنهاییش تو رو بخواد دوست نداشته باشه
تنهایی دوباره بهم رسیدیم نمیذارم دیگه کسی مارو از هم جدا کنه
 





نویسنده :عاشق
تاریخ:شنبه 20 اسفند 1390-02:44 ب.ظ

...

دردم ایــــن نـــیـسـت کـــــه
او عــــاشــــق نـــیــسـت ،

دردم ایــــن نــیــسـت کــــــــه...
مــعــشـــوق مــن از عــشــق تـهــی اسـت ،

دردم ایــــــن است کــــــه
بــــا دیـــــدن ایـــــن ســردی هــــا ...
مـــــن چـــــرا هنوز  دل بـــسـتم!!!




نویسنده :عاشق
تاریخ:شنبه 20 اسفند 1390-01:56 ب.ظ

...........

نمیدونم چی بگم درکت میکنم و حالتو میفهمم
چقد زود فراموشت کرد کاش منم بتونم به زودی فراموشت کنم
میدونم هیشکی نمیتونه جای عشق اول آدمو بگیره
امیدوارم با نفر بعدی خوش باشی و همونی باشه که تو میخوای
میدونم اصل وجودیت اون نبود وگرنه عاشقت نمیشدم
اطراف من پسر زیاد بودن و هستن از همه پسرا متنفر بودم
اما متاسفانه عاشق تو شدم کاش نمیشدم
چون با همه فرق داشتی  اما فقط واسه 1 ماه چقد زود تموم شد اون شقایقی که عاشقش بودم
داغمو تازه نکن شقایق




نویسنده :عاشق
تاریخ:سه شنبه 16 اسفند 1390-06:18 ب.ظ

شقایق نمیتونم

چقدر دلگیرم مثل همیشه حالم اصلا خوب نیست بازم مثل همیشه
اینقدر حالم بده که از خونه زدم بیرون الان اومدم کافی نت
اولین بارم میام کافی نمیتونم خودمو کنترل کنم جلوی اشکمو بگیرم تو با من چه کردی شقایقم؟
چرا دیوونه شدم چرا؟
عین این مجنونا شدم کاش اینجا بودی
اومدم کافی  سیب چه سرعت بدی داره
هیچ انگیزه ای واسه ادامه ندارم
خدا پس تو کجایی؟
نمیتونم ادامه بدم اشکم اجازه نمیده
نگو واسه دلسوزی مینویسم به خدا حالم بده نمیتونم به کسی بگم بذار بنویسم
مامان متاسفم که قولمو شکوندم به خدا نتونستم
دلم واست یه ذره شده شقایقم
کاش اون شب زنگ نمیزدی
نمیتونم فراموشت کنم باید برم تا دیوونه تر نشدم
میدونم انتظارم بیخوده
پس میرم واسه همیشه دیگه تحمل ندیدنتو ندارم
خیلی دوست دارم ببخش که بازم ازت نوشتم
واسم دعا کن








  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4